تبليغاتX
دلشکسته تنها
عشق بی فرجام
تش پرستم تش عشق تو خدای دلمه
ازنی یا اکشی عشق خطای دلمه
تا بجورم به خدا حونه عشقت من دل
پا پتی رهدم و صد خار به پای دلمه
دل مو درده1 جوه چی گل سهری2 ز غمت
نیخورم غصه که عشق تو قوای3 دلمه
بعز4 تو یاد تو مند و دل و یه خرمن درد
نال نالی که تو اشنی ز صدای دلمه
مرغ ئی دل به من مرغ5 تیاسوز تو رهد
سوزی دشت تیاته، که چرای دلمه
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 18:4  توسط تنهاترين آدم دنيا | 

اَر وَ قَرْدِ زخمِ دِلْ اي تِيَلُمْ بِگريوسي

 

سي دلِ مُو مرغ و ماهي تك وتك بگريوسي

 

 

صدهزارتا تيَه بايد داشتي اي دل مُو

 

تا كه هركَش تَيْ تَرِسْ سي دل مو بگريوسي

 

 

اي خدا بيدار بيدي تِيَل اي بَختِ مُو

 

تا بديدي حالمَه ، سي حالِ مو بگريوسي

 

 

تنگ دلْ مرغي ، موبيدم روزگار ارْ زَم ْوَسيخ

 

تش وَحالُم رحم كردي سيخ هم بگريوسي

 

 

كعبه آمال مو رَتِ وَ دَسُم بعدَ وُو

 

اَرْ زمين داشتي تِيَه سي حال مُوبگريوسي

 

 

عشق پاكي سرونازي ، سر چَمن وابيد خشك

 

اَوُرِ پُر بارونَ كو ، تا سر چمن بگريوسي

 

 

كاش خورشيدَم نداشتي تِيَه درد  وي غم مُو

 

چونكه اي دي حالِمَ سي روز و شوم  بگريوسي

 

 

اَو وتَشْ اَر بِشْنِفِن سوز دلِ غمگينيِِمَ

 

تَشْ كه خينَ ي بي دلِش ، اوهم وغَم بگريوسي

 

 

دردمَ سي كُه بگُم طاقت نياره اي خدا

 

خرسِشَ كُتُر بكردي ، هاي و هاي بگريوسي

 

 

اَر بگفتم درد دل بي بلبل تي گل نشين

 

گُل كه قلبش نازكه بلبل و سوز بگريوسي
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 18:3  توسط تنهاترين آدم دنيا | 
** دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند

**آنچه جذاب است سهولت نيست، دشواري هم نيست، بلکه دشواري رسيدن به سهولت است

**افراد موفق کارهاي متفاوت انجام نمي دهند، بلکه کارها را بگونه اي متفاوت انجام مي دهند.

**همواره بياد داشته باشيد آخرين کليد باقيمانده، شايد بازگشاينده قفل در باشد

**دشوارترين قدم، همان قدم اول است

**عمر شما از زماني شروع مي شود که اختيار سرنوشت خويش را در دست مي گيريد

**آفتاب به گياهي حرارت مي دهد که سر از خاک بيرون آورده باشد

**وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد، بخاطر اين است که شما چيز زيادي از آن نخواسته ايد .


کوروش کبیر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 9:13  توسط تنهاترين آدم دنيا | 
**و هر روز او متولد ميشود؛

عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد...

و قرن هاست كه او؛ عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بر باد رفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش؛ گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد؛

سينه اي را به ياد مي اورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ... و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد...! و اين, رنج است

***

**اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند، اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسند

***

**هر لحظه حرفي در ما زاده مي‏شود

هر لحظه دردي سر بر مي‏دارد

و هر لحظه نيازي از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش مي‏کند

اين ها بر سينه مي‏ريزند و راه فراري نمي‏يابند

مگر اين قفس کوچک استخواني گنجايش‏اش چه اندازه است؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 9:7  توسط تنهاترين آدم دنيا | 


و هر روزش آغازی دوباره

برای استفاده از فرصت ها و جبران گذشته


و با اندکی پستی و بلندی ...
کسی چه می داند ؟
همیشه آنگونه که میخواهیم نیست ...
و هرچه میخواهیم به دست نمی آید ...
هجران ها هم حکمتی دارند



اما زندگی همچنان زیباست
می توان خاطراتی خوب در ذهن حک کرد
و باقی را دور ریخت ...
یاد زیبایی های زندگی تا پایان عمر نشاط و سرزندگی به دنبال دارد



پاییز را هم می توان زیبا دید
نگو خزان است و زردی
اتفاقات هم حکمت خاص خود را دارند
همانطور که شاخه های خشک مجموع صدای دل نشین ِ قدم هایمان را می سازند
خش خش برگ ها هم زیباست
اگر بخواهیم



مشکل همیشه هست
نگاه ماست که به آن قیمت و تخفیف می دهد
باید دید و نگرش عوض شود
نگاه کردن از قابی دیگر به زندگی هم جذابیت و سودمندی اثر بخشی را
برایمان به ارمغان می آورد
این راهی ست برای غلبه بر مشکلات و نهایت پیروزی و شادکامی



گاه باید مسیر خود را عوض کنیم
همیشه یک راه پاسخگو نیست
جرئت انتخاب روشی جدید را داشته باشیم
شاید اینگونه پیروز شدیم ...
راه های حل مشکلات زیاد است و
همه کلیدی به دستمان خواهند داد



و البته به شرط آن که ریسمان امید و هدفهایمان
گسیخته نشود ...




بپذیریم که مسئول اعمالمان خودمان هستیم
و خالق ِ یکتا، بی حساب و کتاب ما را رها نخواهد کرد
و نظاره گر و دست گیر ماست
تنهایمان نمیگذارد
چه در سختی
و چه شادی


و بدانیم هرچه انجام میدهیم ثبت خواهد شد
و خوبی و نیکی کردن را فراموش نکنیم
آری اینگونه است رسیدن به اوج
باید بخواهیم
نهراسیم
بتوانیم
ببینیم
تلاش کنیم
فردا را بخواهیم
از گذشته به جز تجربیاتش مابقی را دور ریزیم

آری
زندگی با همه سختی ها و مشکلاتش
باز هم زیباست
رنگارنگ و شیرین
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 17:2  توسط تنهاترين آدم دنيا | 

می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود.

همان دلهای بزرگی که جای من در آن است
آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم.

دلتنگی هایت را از خودت بپرس.

و نگران هیچ چیز نباش!

هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است!

اما من نمی خواهم تو همان باشی!

تو باید در هر زمان بهترین باشی.

نگران شکستن دلت نباش!

میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.
و جنسش عوض نمی شود ...

و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ...

و تو مرا داری ...

برای همیشه!

چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...

چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...

چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،
صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!

درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!

دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...

می خواهم شاد باشی ...

این را من می خواهم ...

تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.

من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)

و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...

نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.

شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟

اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!

فقط کافیست خوب گوش بسپاری!

و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!

پروردگارت ...

با عشق !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 8:21  توسط تنهاترين آدم دنيا | 
یکی بود یکی نبود اونکه بود  تو بودی و اونکه تو قلب تو نبود من بودم

  یکی خواست یکی نخواست اونکه خواست تو بودی و او که جز تو کسی رو نخواست من بودم 

 یکی داشت یکی نداشت اون که داشت تو بودی و اون که غیر از تو هیچ کسی رو نداشت من بودم

یکی گفت یکی نگفت اونی که گفت تو بودی و اونی که جز تو به هیچ کس دوستت دارم رو نگفت من بودم

اخرش من موندم و یه دنیا غصه و تو رفتی با یه دنیا خاطره

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 18:33  توسط تنهاترين آدم دنيا | 

خسته ام میفهمید؟!

خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن.

خسته از منحنی بودن و عشق.

خسته از حس غریبانه این تنهایی.

بخدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت.

بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ.

بخدا خسته ام از حادثه ساعقه بودن در باد.

همه عمر دروغ،

گفته ام من به همه.

گفته ام:

عاشق پروانه شدم!

واله و مست شدم از ضربان دل گل!

شمع را میفهمم!

کذب محض است،

دروغ است،

دروغ!!

من چه میدانم از،

حس پروانه شدن؟!

من چه میدانم گل،

عشق را میفهمد؟

یا فقط دلبریش را بلد است؟!

من چه میدانم شمع،

واپسین لحظه مرگ،

حسرت زندگیش پروانه است؟

یا هراسان شده از فاجعه نیست شدن؟!

به خدا من همه را لاف زدم!!

بخدا من همه عمر به عشاق حسادت کردم!!

باختم من همه عمر دلم را،

به سراب !!

باختم من همه عمر دلم را،

به شب مبهم و کابوس پریدن از بام!!

باختم من همه عمر دلم را،

به حراس تر یک بوسه به لبهای خزان!!

بخدا لاف زدم،

من نمیدانم عشق،

رنگ سرخ است؟!

آبیست؟!

یا که مهتاب هر شب، واقعاً مهتابیست؟!

عشق را در طرف کودکیم،

خواب دیدم یکبار!

خواستم صادق و عاشق باشم!

خواستم مست شقایق باشم!

خواستم غرق شوم،

در شط مهر و وفا

اما حیف،

حس من کوچک بود.

یا که شاید مغلوب،

پیش زیبایی ها!!

بخدا خسته شدم،

میشود قلب مرا عفو کنید؟

و رهایم بکنید،

تا تراویدن از پنجره را درک کنم!؟

تا دلم باز شود؟!

خسته ام درک کنید.

میروم زندگیم را بکنم،

میروم مثل شما،

پی احساس غریبم تا باز،

شاید عاشق بشوم!!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 18:29  توسط تنهاترين آدم دنيا | 

این روزها کمی سنگ شده ای ساید هم در ذهن من سنگ. خواب مانده ای و هیچ آوایی بیدارت نمیکند . این همه روز که روی میز در حجم تقویم خواب مانده اند کافی نیست تا بدانی من تا هزاران هزار روز باستانی دلتنگ توام.

در این غروب، در این لحظه مرگ روزهای قشنگ با هم بودن، در انتظار شبی دیگر به ساز دل گوش فرا می دهم و به صدا در می آورم نی لبک تنهایم را با بغض آتشین در گلو بریده، بریده می گوییم حبیبم کجایی؟

تو نیستی و پاسخی برایم نیست و من فقط طنین صدا و هق هق هایم را در فضای خالی و سرد اتاقم می شنوم . چشمانم را که م یبندم، این جملات به ذهن آشفته ام سرک می کشند دیروز گذشت ، امروز هم می گذرد، در واپسین قدم های ساعت نگو دریغ ، دریغ .............


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 12:2  توسط تنهاترين آدم دنيا | 

نگران ثانيه هايي هستم که بيخودي در گذر زمان تلف مي شوند و انتظار ديدن تو را مي کشند . من نگرانم که چگونه مي توان آن همه انتظار رو فراموش کرد . آن روزها را به ياد دارم که تنها تو بودي توانستي با صدايت گوشم را نوازش دهي و مرا از دنياي تاريک خود بيرون بکشي نگران فرداهايي هستم که بي حاصلند . کاش نميرفتي . کاش بيايي و ببيني که چطور بدون تو در ميان ثانيه هاي انتظار گم شده ام

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 10:41  توسط تنهاترين آدم دنيا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام دوستان عزیز به وبلاگ من خوش آمدید نظر یادتون نره ممنون از اینکه اومدید
انتظار خیلی قشنگه توی چشمای زمونه
واسه اون کسی که قدر انتظارو خوب می دونه
نمی خوام عاشق بمونی نمی خوام از عشق بخونی
واسه این دل پر از غم که دلت رو می سوزونه
حرف پروانه شدن نیست به خدا غمام زیادن

نوشته های پیشین
آبان 1390
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
پیوندها
تولدت مبارك عشق من
شاخه نرگسي براي من
رد پای عشق
پسر عاشق
شب كوير
كوچه درد دلها
خوب بد زشت
جمشيد
(`' ۩ ღ♥ღ عاشق پیشه ღ♥ღ ۩ '´)*
عكسباران
عشاق
علاقه شدید قلبی
رکسینا خانومی و روژین
صدای تنها
نبض عشق
سکوت تنهایی
حضرت عشق
خسته دلان
فاطی بلا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM